|
تا تو هستی قبله کاشانه ام کعبه میگردد بدور خانه ام ای به نخل آرزویم شاخ و برگ در میان دود و آتش دیدمت با چهل تن در کشاکش دیدمت زدستم میرود یارم........ گره افتاده بر کارم بدل شور و نوا دارم مرو مادر!! مرومادر!! تمام هستی زینب ببین جانم شده بر لب نوا دارم چنین هر شب مرو مادر!! مرومادر!! الا ای بانوی خانه ز جا برخیز مستانه بزن بر موی من شانه مرو مادر!! مرومادر!! گل بشکسته بال من ترحم کن بر حال من مرو ماه هلال من مرو مادر!! مرومادر!! غمین و زار و افسرده مرو ای یاس پژمرده مرو یار کتک خورده مرو مادر!! مرومادر!! مدینه محشر کبراست فغان و آه و واویلاست از امشب کربلا غوغاست امان از این دل حیدر مرو مادر!! مرومادر!! مرو ای از همه خسته مرو اتی بار سفر بسته مرو ای سینه شکسته مرو ای زهره زهرا مرو ای بی کس و تنها مرو مادر!! مرومادر!! من اینجا ماندم و غمها که روزی روز عاشورا چنین دارد دلم سودا بیا مادر بیا مادر!! حسینت بی کس وتشنه به زیر نیزه و دشنه سر از پیکر جدا گشته بیا مادر بیا مادر!! من و طفلان بیچاره میان دشت آواره همه بی گوش و گوش واره
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 0:49  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
یه جا درباره رتبه خوندم یه جا یکی نوشته بود رتبه مجاز!! میگم خیلی ضایع هست که رتبه آدم بیشتر 313 باشه !نه؟ چه خوبه وقتی کار نامه رو میدن به آدم یا آدم روز قبلش تو سایت کار درستا اسمش رو سرچ میکنه اینطوری نوشته بشه: اسم : بنده خدا نام پدر: بازم بنده خدا (( اسم پدره بازم بنده خدا نیست اسمش بنده خداست!) سال تولد : همون روزی که چشش رو درویش کرد و زبونش رو قفل زد وگوشش رو کر و حسش رو بی حس!!(یکی از حسا جا موند ....ببینم آره همون همون حس چشایی رو جا انداختم ؛ پس حس چشایش رو از کار انداخت (یه چیزی تو همین مایه ها) تعداد شرکت کنندگان امسال:11000000000 (امیدوارم تعداد صفرهای 11میلیارد آدم رو درست نوشته باشم و حس بشر دوستی و مبارزه با تروریسم جناب بوش گل نکنه که چرا یه صفر زیاد نوشتی یا کم زدی.....)) آخرین رتبه قبولی: 313و ایضا همون 313 رتبه داوطلب :کمتر از 313و ایضا همون 313 (از یک تا 313 مختارید عدد بگذارید برای فرد قبول!1>N>313(( یه توضیح بدم اینکه اولا این بار انگلیسی عدد زدم چون جور در نمی ومد که فارسی بنویسم و شاید حکمتش هم همین باشه برادران انگلوساکسون و ژرمنی و اسلاو وآمریکای لاتین و ژاپنی و چینی و ایضا هندو هم تو این امتحان شرکت فرمودنداین یکی اما چرا یک بزرگتر است از Nو Nبزرگتر از 313 که میشود نتیجه گرفت یک بزرگتر است از 313!! خب جواب ساده است چون این امتحان عقلی و منطقی نداره پشتش همش عشقه یعنی هر چی عاشق تر باشی رتبه شما (شما به معنی یک شخص) کمتر وکمتر میشه تا جایی که میشی یک و وقتی دیگه در معشوق حل شدی میشی صفر اونوقت اصلا وجود نداری که بهت کارنامه بدن ! تازه جنابان امتحان گیرنده هم نمیدونن شما بودید یا نه چون پیش معشوق عند ربهم یرزقون هستی .اونا هم که دستشون یا به عبارتی بالشون نمیرسه به جای شما...... البته ببخشید از کلمه عشق استفاده کردم این کلمه رو الانی خود سانسوری میکنم پس دوستان (منظورم شما نبودید عزیزانی که نخواسته میان و میخونن نوشته رو مد نظر دارم!!)بجای کلمه اولی بذارن آتش دومی رو بذارن آتش گیرنده سومی رو بذارن آتش دهنده .........)) وضعیت قبولی : مجاز ( مجاز رو تو نوشته تون با سرخ نوشته بودید یاد خون شهید افتادم علامت مجاز بودن تو این امتحان سرخی خون است) میگن خون تا تو رگه سیاه یا آبیه یا سبزه (مثل کلروفیل گیاهان) اما میزنه بیرون از بدن سرخ میشه چرا ؟ چون از صاحبش خجالت میکشه که خوب جایی و مکانی ریخته یا نه !! این واسه شهیدا بیشتر اتفاق می افته چون با خونشون گناهانشون رو هم به زمین میرزه !! پس خجالت خونه بیشتر در نتیجه سرختره (راستی شهید که گناه نمیکنه !! پس حکمتش چیه من نمیدونم و یا شاید میدونم و خودم رو به نفهمی میزنم!! تو دلت بگو نه که نیستی !) داوطلبان مجاز و غیر مجاز به موارد زیر توجه کنند: 1) افراد مجاز چند برابر ظرفیت نیستند پس دلتون صابون نزنید که اگه یکی افتاد و شهید شد ما میریم جاش این بند بیشتر در باره داوطلب شماره 314 است . ( الان به خودش میگه میمردی و اون تست رو شانسی بین دو گزینه نمیزدی ..آره دیگه میگن شان واجب و مستحب و حرام و مکروه و مباح رو بجا بیارین واسه همین موقع هاست نا سلامتی که از خودشون حرف در نیوردن!!) 2) نفرات غیر مجاز برن کپه مرگشون رو بذارن یه موقع نیاین اعتراض که ورقه ما رو دوباره تصحیح کن که اگه کردن لوح محفوظ رو که از جنس DVDتحت لیسانس بلو رایت BlueRaitکشورهای صنعتی خوصوصا ژاپنه و حداقل صد تا فیلم بلند تو هرکدمشون جا میگیره رو خدمتشون عرضه میداریم (البته چون علم زود پیشرفت میکنه شاید همین لیسانس بلو رایت هم الانی کهنه و به درد نخور شده باشه !!الله اعلم.) 3) در صورت مفقود شدن یکی از 313 نفر (بالا شهادت رو عرض کردیم در این بند منظور مفقود الاثر جانباز آزاده و سایر موارد است!!)دیگر جایگزین نخواهد شد دلتون رو باز صابون نزنید چون ما خودمون حافظ ایشانیم .مگر حوصله داریم بازم صدها سال دیگر وایسم که یارو یانکیه هی شاخ و شونه بکشه! ( این ادبیادت مال بنده است و خودم به کارنامه اضافه کردم دوستان غیر مجاز ببخشند ..آقایون و خانمای غیر مجاز تو وادی دیگه سیر می کنند که بخوانن حال گیری کنن!!)) 4) اما داوطلبان مجاز دمتون گرم خصوصا اون شماره 313 که دیگه خدایی شد مجاز شد چون اصلا 313نفر میخواستیم ایشون هم مجاز شدن!!یه چیزی بهتون بگیم خیال نکنید الان افتادید تو جیب راست خدا و درختان بلند جوی های روان از عسل و شیر دیگه و شراب طهور و چه چه بلبل و رقص پروانه دختران و پسران خوش سیما و پلی استیشن 1و2و3و ایضا شماره های بالاتر(نه اینکه عشق خود من همین پلی استیشن هست بخدا گفتم اگه یه موقع ما رو راه دادن اونجا که لیاقتش رو نداریم یه جوری یه پلی استیشن بهمون حال بده نوکرش هم هستیم (رو که نیست سنگ پای قزوین) )....... رتبه بنده بد خدا :X ( این علامت ضربد نیست همون حرف xانگلیسی خودمون! به معنای مجهول است البته اگر yبگذارید شاید شکل نمودار عوض شه ولی همونه باز(چی میگم !!) وضعیت قبولی : نامعلوم هنوز که آخر سال نشده شده؟ (شاید شده باشه و ما رو خبر نکرده باشن ...خاک تو سر من که نمیدونم رتبه ام چنده؟!بی چاره پاشو یه نماز شب بخون حد اقل رتبت زیر 7صفر داشته باشه !!ای کاش رنگ نوشته اش قرمز شه اونم جگری و اونشم جگری که جریز ولق کنه تو عشق ببخشید !! تو آتش ) انشاءالله هر کی این نامه رو خوند جزء 100000000 نفراول شه اگه اون رو پست ایمیل زد واسه دیگران جزء 500000نفر اول شه (من که بخیل نیستم هی صفر میزارم!!)اگه خوب درس خوند و عمل کرد جزء1000نفر شه اگه همه این کا را رو کرد و ازجامدیت به حیوانیت و از اونجا به آدمیت و بعد به انسانیت رسید جزء عاشقان (ببخشید)آتشگرفتگان شد جزء 313 تن شه بعدشم اگه آتیشش (همون کلمه) تند بود خاکستر شه و رتبش 0 شه ( این صفر انگلیسی خیلی با حاله یه دایره خالی اما (0)صفر ما یه نقطه تو پره من که دوست دارم یه صفر تو پر شم تا یه تخم مرغ تو خالی پس دعا رو عوضش کنم!)) اگه آتیشش (همون کلمه) تند بود خاکستر شه و رتبش صفر فارسی خودمون شه و فنا شده در آتش دهنده ..... اگر فنا شده پس اون نقطه چیه؟ راست میگی بهتر بگم خدایا من رو در خودت فنا کن تا بشم یه چیز داخل این پرانتز( ) هیچی هیچی ! نه هیچی هیچی هم ازم نمونه .اون دوتا پرانتز هم نمونه!! http://abd.blogfa.com
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 3:30  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
بنام خدا سلام بر دوستان عزیز و گرامی ×××××× خب برم سر اصل موضوع هفته قبل یکی از عزیزان هنگام صحبت کردن با بنده؛ بنده رو تشبیه کردن با یکی از عناصر داستانی بنام ارمیا در رمانی به همین نام ...... بنده دوباره توسط یکی دیگر از دوستان بهم گفته شد گه شما مثل آرمیایی !! سر همین قضیه برانگیخته شدم که برم ببینم این جناب آرمیا کی اند؟ از یکی پرسیدم نویسنده این رمان چه کسی هست ؟ فرمودند: رضا امیر خانی..... رفتیم کتابخانه شهر و توی برگه دان از کتاب آرمیا خبری نبود اما یه نوشته دیگه از جناب امیر خانی بود بنام کتاب سیستان.... با شوق شور فراوان نشستم به خواندن این کتاب تا رگه هایی از آرمیا به دستم برسه که خوشبختانه چیزی بهتر از اون بدستم اومد و اون سبک نوشتاری بسیار روان و زیبای آقای امیر خانی!! وهمین حالا هم دوباره شروع کردم بخوندنش القصه .... یه برنامه پیش اومد برم مرکز استان (لرستان ؛ اینم معرفی بیشتر محض رضای مدیر گروه !!) خب شروع کردم به گشتن در کتاب فرویشهای های مرکز استان ؛ بگم چون قبلا بخاطر اینکه خانه پدربزرگم تو اونجاست تقریبا سوراخ سومبه های شهر رو میدونستم و ایضا کتاب فروشی های بزرگ و کوچکش را!! و این گشت گذار باعث شد چند سطر رو که در دو قسمت میارم رو بنویسم!! (( چرا دو قسمت چون اگه خوشتون اومد قسمت دوم رو هم بنویسم و هم شما خسته نشید از خودن و هم بنده خسته نشم از نوشتن!!)) صبح بعد اینکه یه چک کردم ایمیلهایم رو سوار یه جی ال ایکس شدیم و با پونصد تومون ناقابل رفتیم مرکز استان...... خب کارمون بخاطر اینکه جوابمون کردند یه نیم ساعت بیشتر طول نکشید! و همین امر باعث شد بنده وقت اضافه بسیار برای پیداکردن کتابهای امیر خانی پیدا کنم ..... اولین کتاب فروشی که مد نظرم بود یه کتاب فروشیه که مال بچه های دانشگاهی و تحصیلکرده است یه جور پاتوق.... رفتم تو یه سلام و احوال پرسی گرم کردیم با فروشنده با کلاس البته از جنس مذکر ! و ازش پرسیدم کتابهای آرمیا ؛ با او .....(ی) رضا امیر خانی رو داره یا نه.... با همون نگاهی که سرد و سردتر میشد گفتش : نه اسمش رو نشنیدم .... تو دلم گفتم چطور ایشون نویسنده برتر سال 79 رو نمیشناسد..... و در ادامه تو دلم گفتم!!:اگه بپرسی کی سال 79 که هیچ ده هزار سال قبل از میلاد توپ طلای استان لرستان ! رو گرفته مثل بلبل میگش!! بله دوستان تو همین احوال بودم که یه گفتش یه نگاه بنداز تو قفسه رمانها ببین شاید پیدا کنی.... ذوق زده رفتم سراغ قفسه رومانها!! خب گشتم وگشتم............ کیمیاگر پائلو بودش و دیگه کتاباش ؛ که توی چندین نوع چاپ و جلد مخصوص کاخ نشینان و جلد مخصوص کوخ نشینان چاپ شده بود از دیگران هم بود مثل سریال هری پاتر!! که البته اصحاب نشر بازم در انواع مختلف برای کودک دبستانی و دبیرستانی و پیش دانشگاهی و دانشگاهی و بیکار بعد از دانشگاه و خانه دار بی خانه و همه و همه چاپ شده بود و صد البته محتواشون هم فرق میکرد یعنی هر گروه سنی یه روایت خاص از داستان اصلی نصیبش میشد چاپ کرده بودند اما از رضا جون خودمون و کتاباش خبری نبود.......... برگشتم پیش حضرت اجل فروشنده از اینکه مزاحم شدم بخشایش بطلبم که به سرم زد بپرسدم از آلوین تافلر (( نویسنده کتابهای شوک آینده ، موج سوم ، جنگ و ضد جنگ ، جابجایی قدرت .....)) کتاب جدیدی نیامده که دوباره فروشنده گرم شد و انگار یه هم زبون پیدا کرده کلی (( زیر 5 دقیقه !! "صنعت اغراق"))درباره ایشون حرف از خودمون در کردیم !"ببخشید" حرف زدیم!! بله از مغازه زدم بیرون ............. اما امیدم رو تو مغازه جا گذاشته بودم .............. چون میدانستم اگر اینجا نباشد توی این شهر دیگر پیدا نمیشود.......... آخه اونجا پاتوق ادم باحالا بود!! از جنس روشنفکرها!! حالا هم خانم و هم آقا!! پایان قسمت اول
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 0:9  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:35  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
بسم الله الرحمن الرحيم این لینک رو برید و اعتراض کنید به توهین کنندگان به پیامبر اسلام
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 14:21  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
بنام خدا سلام علیکم بنده بخاطر قطع اینترنت نتونستم توچهار روز گذشته بیایم توی هیتمان (( هیت عاقلان و عاشقان امام حسین«ع»)) سر همینم نتونستم بگم که عاقلی رو بر عاشقی ترجیح میدهم یا نه!! اما الانی یه فرصت بسیار کوتاهی دستم داد که بنویسم از اینجا شروع کنم که مرکب عقل بر حساب سود و زیان سوار است ... یعنی اینکار چقدر منفعت و یا ثواب دراد و چقدر ضرر و و نسیان!! و بعد انجام کار....... در حالیکه عشق مرکب نیست بلکه خود سوار مرکبیست بنام عاشق!! و اوست که میگوید عاشق چکار کن و چکار نکن!! باور میکنید تا حالا آدم عاشق ندیده ام!! هرکه را هم دیده ام عقلش دو ؛ دو تا دو ؛ دو تا کرده....... اما تا دلتون بخواد عاقل دیدیم!! مثلا: طرف حساب میکرد که اگه بره شهید بشه بهتره از اینه که تو چند روز دونیا خراب بشه !! بهتره شهید بشه و برنگرده خونه تا اینکه برگرده خونه و شهید نشه!! این همون عقل انسانه!! حالا این عقل به مرتبه ایی میرسه که ماهایی که ( خودم رو میگم) عقلمون کمتره ( اگه نبود گناه نمیکردم!) به اون بزرگوارن شهید نگاه میکنه میبندشون که اونا عاشقند یعنی خودمون رو آخر عاقلی مبینیم و با اون آخر تعقلی که داریم اگه کسی رو از خودمون عاقلتر ببینیم (( در امور خدایی)) اون رو عاشق متصور میشیم!! یعنی یه نسبیت بین عاقلها بر قراره....... آخرین مرتبه عقل متصل است به عشق و فنای در معشوق تا عاشق در معشوق فنا نشه عاقله!!((بازی با کلمات بنده رو ببخشید دارم سعی میکنم آنچه که در ذهنمه بگم!!)) عاشق عبادتش همونه که امام علی میگه عبادتیه که نه از روی خوف عذابه و نه از روی طمع بهشته عبادتی که که فقط میخواد توش خدا و معشوقش رو ملاقات کنه سر همینم اگه تیر از پاش بکشن هیچی احساس نمیکنه!! عاشق کسی که حتی دوست داشتنش هم بخاطر خودش نیست یعنی از اینهم میگذره که معشوق نگاهشش کنه...... لغت عشق و عاشق و معشوق از اون لغتایه که حقشون واقعا نادیده و لگد مال شده!! سر همینم من عاقلم اما دوست دارم عاشق بشم... البته میترسم که عاغشق بشم!! میترسم که معشوق امتحانم کنه!! دیدید...هنوزم میخوام معشوق بدونه عاشقشم !! یه چیزی واسه خودم!! پس خیلی جوهر داشته باشه که عاشق بشه کسی!! جوهری که باید آخر سرهم از اون بگذره!! چیزی که از حیطه عقل حقیری مثل بنده خدا دور است حالا که دستمون به اون بالاها نمیرسه بذارید بگیم اینجا هیت عاشقان سیدالشهداست آرزو که عیب نیست!! بنده خدا (( متن بالا رو هم نمیخونم!!تا اونچه نوشتم تراوش بدون دخالت زیاد از حد عقل باشه پس اگر کلمه ایی اشتباهی تایپ شده بود ببخشید)) راستی نمیشه وارد وبلاگ از وبلاگهای گروهی شد دوستان پیام بذارن تا رمز اصلی وبلاگ را براشان بفرستم!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:26  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
نظرسنجی CNN درباره ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت
شريف نيوز ـ سایت خبری سی.ان.ان در راستای اقدامات ضدایرانی خود، از مخاطبینش درخواست نموده که نظر خود را در خصوص «ارجاع» پرونده هستهای ایران به شورای امنیت توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام کنند. لازم به ذكر است كه در قطعنامه روز گذشته شورای حكام آژانس بینالمللی انرژی اتمی، پرونده ایران به شورای امنیت «ارجاع» نشده، بلكه «گزارش» شده است. خیلی عقبیم!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 19:41  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
بنام الله پاسدار شهدا میخواهم بنویسیم ؛ نمیتوانم کلمات را جفت هم بنشانم و بهشان نظم ترتیب بدهم بعضی موقعها نوشتن چه سخت میشه؟! خب می خوام با چیدن این کلمات کنار هم فکرم را تمرکز بدهم وبنویسم.............. ******* چیدن ونظم و انتخاب خیلی سخته.... چون هر حرفی اگر بیجا استعمال بشه آهنگ و تمام نوشته را به هم میریزد و حالا برسد به یک کلمه!! این مثال را یه توجه ایی بفرمایید : بنده با قاشق غذا میخورم..... بنده وقاشق غذا میخورم.... یه حرف تمام جمله را نابود کرد ؟! حالا این تو نوشتنه اگه بریم سراغ چیزای دیگه ومهمتر توجه باید بیشتر بشه !! ******* کربلا نوشته ایست (( بعضی از عزیزان تابلو میفرمایند)) که نویسنده اش استادانه از تمام کلماتی که در اختیار داشت به نحو احسنت استفاده کرد!! اول از همه صفحه کاغذی که انتخاب میکنه واسه نوشتن از هر جهت بی نقصه!! کربلا!! این دشت بلا دشتیست سر سبز و خرم حاصل از جلگه فرات و آب آن با نخلستانهای فراوان که کافیست دستت را دراز کنی و خرما بچینی!! یا چند گام برداری تا به کی ار پرآبترین رودهای جهان برسی و گلویی تازه کنی!! حال در این پس زمینه ؛یکی از ابعاد هولناک داستان که اتفاق((و نه هدف ماجرا))داستان را نیز در بیشتر موارد تحت تاثیر خود دارد رخ میدهد..... وجالب اینکه همین بعد داستان هنگام برآوردن یکی از نیازهای اولیه بشری ذهن آدمی را بایاد جمله ایی بسمت داستان و یاد آوری واقعه سوق میدهد.... فدای لب تشنه حسین لعنت بر یزید!! عطش!! ابتدای ماجرا مسلم بن عقیل در اوج تشنگی در کوفه جان میبازد!! حر فرمانده سپاه پیشتاز ابن زیاد«لعنت خدا بر او خاندانش باد» همراه سپاهیانش هنگامی به کاروان امام میرسند که جملگی تشنه اند و حضرت سیدالشهداء امر میکند که آنها و اسبانشان را آب دهند!! روز واقعه سربازان جان بر کف ابا عبدالله تشنکام از دنیا میروند که اوج آن حماسه علی اکبر است که با بعد از نبرد اولش تشنه به خدمت آقا میرسند و تقاضا آب میکنند که مولا زبان در دهان مبارک آقا زاده میکنند...... سپس تشنگی تاب و توان از کودکان حرم میرباید و آنان ندای العطش عموجان سر میدهند عمویمان عباس خدمت حضرت میرسند و تقاضای رفتن به شریعه را میکنند... برادر برادر اذتن خروج میدهد........... سقای تشنکامان بر لب رود فرود میاید دوست در آب فرو میکند ومیخواهد آب بنوشد که به یاد میاورد سیدش و کودکان حرم تشنه اند پس آب بر زمین میریزد و حماسهایی ماندگار میسازد ....... حادثه دگر بردن اصغر شش ماه توسط پدر به میدان است ......... و شاه بیت این غزل هم هنگامیست که وقتی ملعون شمر «لعنت خدا بر او باد» از گودی کربلا بیرون میاید برای کسی که آب برای پسر رسول خدا میاورد میگوید لازم نیست من سیرآبش کردم......................... حسین ای چشمه زلال معرفت ای جوشش خزائن نبوی ای بلند اختر آسمان هستی ای اوج شکوه و فر انسانی ای قافله سالار آزادگان جهان نمیتوانم بنویسم از شما نمیتوانم آنچنان که دوستت دارم سخن بگویم پس سخن کوتاه کنم و در خلوت ناگفتنی ها را برایتان بخوانم این سر وتن فدای تشنه لبان کربلا!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 15:9  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
بنام خدا سوگند به سپید دمان * سوگند به شبهای ده گانه این عبارت را را میداند که گفته؟ همو که همه را آفریده!! و نیست کسی که بپرسد از اوی که این شبهای ده گانه کدامند بعضی آن را ده شب اول ذی الحجه نسبت داده اند و بعضی ده شب آخر رمضان....... و شاید هم ده شب اول محرم... و شاید هم ده شب اول بهمن!؟! که هرکدام را میتوان به ظن خود نسبت داد و آخر اینکه الله العلم!! که جالب است هرکدام از این ده شبها یک فجر واقعی به دنبال خود دارد اولی رویداد عظیمیست بعد از ده شب بنام حج دومی ده شبی است بعد از شب قدر سومی ده شبی است قبل از عاشورا و آخر ده شبی است قبل از انفجار نور!! (( انقلایب ما انفجار نور بود)). **************** حال چه دانیم اما همینقدر که دو دسته از این شبها با هم تلاقی کرده اند برای یکی مثل بنده خدا کافیست که بنویسم : انقلاب ما ............... هرچه داشت از کربلا و عاشورا داشت... و آن چیزی نیست جز جانبازی در ره معشوق!! *************** مردی با سپاهی که خانوده هایشان نیز با آنانند (( سر همین به این سپاه میگویند کاروان )) قدم در راهی میگذارد که هدف آن را اصلاح امت جدش که به عصیان و تباهی کشیده شده اند میگذارد... همراه سپاهی که تا چند روز بعد جز معدودی ( 72 نفر ) کسی با او باقی نمی ماند!! به کوفیان سالهاست که لعن میفرستیم....... و شعارمان شده که ما اهل کوفه نیستیم....... اما به کسانیکه از مدینه و مکه خارج شده اند و در شبهای آخر با او را ترک میکنند چه گفته ایم؟! این دسته تعداد کمی نبوده اند !! حساب کنید وضعیت خودمان را الانی که هی میگویم : آقا کجایی خدا کند زودتر بیایی!!. با آن کسانیکه که رکاب امام حسین بوده اند و سپس سر باز داده اند از ولایتش را!! خدا کند امام زمان ظهور کند....... و ادامه دعا را نمیگوییم......... خدا کند امام زمان زودتر ظهور کند و ما را هم در رکابش ثابت قدم کند........ امام زمان میاید ...... ولی ثابت قدم بودن ما یا فرزندانمان را از خدا حتما بخواهیم......... ************************** دوستان مرحمت داشتند که اینجا آمدند و نوشتند حالا که از شوک نوشته های پی در پی بیرون آمده ایم بهتر است درباره آنها صحبت کنیم. احمد عزیزم(( احمد علی یزدی)) منتظر پست جدید شما هستم .........اینجا هم باید مجنون وار نوشت هم مثل عاقلها و این بهتر است که به یکی از شیوهای گفته شده عمل کنیم............ یعنی هم شور و هم فکر!! ((من بیشتر دوست دارم مثل مجنونها بنویسم)) چیزی که به همدیگر وابسته وابسته اند........... پس ادامه مطلبتون رو بنویسد و ما رو محروم نکنید........... اما عارف جان شعرهای زیبای شما رو نم نمک زیر لب میخوانیم!! پرستوی مهاجر متن آخر تون واقعا دلم رو خیلی تکون داد... هنوز نمیتونم تمومش کنم....... سختمه که کلمه هاش رو ادا کنم!! سعیده خانم هم که دارن طی مسیر حضرت رو دنبال میکنن .و تاریخ رو عینا بدون دخل و تصرف میگن دستشون درد نکنه .. گفتم بالا که همه اینها در کنار هم عزاداری واقعیست و انجام دادن یکی گمان نکنم چیزی دستمون رو بگیره ..... یعنی از جهتهای مختلف با دیدگهای متفاوت کربلا رو دیدن خیلی هم تماشاییه و هم آموزنده تر .... اما یه مسافر نمره منفی دارن حسابی!! احسان هم که نیامدند!! علی هم بماند!! دوتا بنده خدا هم که دیگه خبری ندادند!! و سید محسن هم که باهاشون حسابی حرف زدم هم دعوت شد.... و دکتر غریب هم که سنگ تموم گذاشتن و ما رو شرمنده کردندتو قسمت نظرات........... اجر همه شما با مولایم امام حسین(ع)
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 10:48  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
بنام الله پاسدار حرمت خون شهداء یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش گفت : چون ز چونی دم زند آنکه شد بی چون خویش ******************* بارون زیباست ..... موقعی که صورت پسرک با اون دوتا چشم ریزش با اون بینی که آب ازش میاد و او هم هی تند تند فین میکشه چسبیده به ویترین مغازه .......... و از دست شر شر بارون پناه آورده بود به زیر سایبون اون مغازه و چشش افتاده بود به کفشهای داخل میترین!! چشش یه جفت چکمه چرمی با قیمت پنچاه هزار ناقابل رو گرفته......تو رویایش با اون چکمه ها تو بارون میدوه...... بارون اون موقع چقدر واسش شیرینه..... که یهو صاعقه میزندش..... و بعدش آسمون قرمبش: [هی گدا گشنه برو گمشو ..شیشه رو کثیف کردی....اینارو چرا توشهر راه میدن؟] صاحب مغازه است ... مغازه اسمش کفش ملی است.... پسرک بدو دور میشه ........ وامیسه زیر بارون ....... کفشای چرمیشو نگاه میکنه..... یهو پاهای لختش رو میبینه..... یه پاش رو میذاره رو اون پاش تا جلوی سرما رو بگیره زیر باران باید رفت زیر باران باید خوابید زیر باران باید رویا پروراند زیر باران باید چک خورد زیر باران باید مرد شد زیر باران باید فحش خورد وزیر باران باید مرد!! ************ مرد آمد مرد با اسب آمد مرد با اسب زیر باران آمد مرد با اسب زیر باران بالای سر جنازه از سرما خشک زده پسرک آمد!! .......آره بارون زیباست!! *********** ای کاش آقا بیادش!! قبل از اینکه همه تو سرمای فقر (هر شکلیش: اقتصادی فرهنگی سیاسی بینشی مذهبی درسی .....) یخ بزنیم...... کاش میامدی کاش با اسب میامدی سیدم کاش زیر باران میامدی تمام کسم کاش این بدن زیر قدمهایت از شدت عشق بتو تیکیه تیکه میشد کاش تو را میدیم کاش سرم را روی دامنت میگذاشتم کاش های های الانی مرا میشنیدی کاش برایت تعین تکلیف نمیکردم!! کاش تو را بخاطر خودت دوست داشتم کاش تو را بخاطر رفع بدبختیهای عالم دوست نمی داشتم کاش ذوب دوست داشتنت بودم کاش کسی برای خودم معنی کند این حرفها را کاش میتوانستم منظورم را شفاف سازی کنم کاش میامدی تا سر زیر پایت مینداختم و آنگونه عملی شفاف سازی میکردم کاش زبانم الکن نبود کاش قلمم شکسته نبود کاش دلم قفل شیطان نبود کاش شیطان شیطان نبود کاش زودتر بیایی کاش ای محرم دیرتر بیایی!! کاش محرم نبود کاش رقیه کربلا نبود کاش اصغر کربلانبود کاش گریه ام نبود کاش سرخی خون پاشیده اصغر نبود کاش آن نامردها نبود!! کاش شمر نبود کاش حرمله کمانش میشکست کاش قلب زهرا نمیشکست کاش کربلا نبود کاش زینب در کربلا نبود کاش سکینه در کربلا نبود کاش گوشواره نبود کاش فرات رود نبود چه فایده ای دارد فرات پر آب وقتی که مروت نبود و آخر اینکه کاش حسین تنها نبود در کاشکی نتوان نشست؟! و اینها همه بودند و دل من لحظه به لحظه بیشتر میگیرد زیر باران باید سینه زد زیر باران باید زار زد مثل الان خرده نگیرید بر من که چون ز چونی دم زند آنکه شد بی چون خویش!! ************ و بهمین سادگی میخواهیم از کربلا حرف بزنیم !! از معجزه ایی که خوشهای آن حالا حالاها چیدنیست!! ************ دوست دارم از زیارت عاشورا بنوسم دوستان دیگر هم از چیزهایی که دوست دارند بنویسند ...... بعضی از رفقا دعوت رو قبول کردند و پا بر روی چشم این خادم (اگه آقا قبول کنه!!) گذاشتند.............. هرچند از 10 تا 15 نفری که دعوت گرفتیم 6 تا بیشتر در این منزل رو نزد که لطفش هم به همین کم بودنمونه و هرچی کمتر دلا نزدیکتر به هم!! قصه اون روضه خونی که واسه چند تا بچه ها که یه هیت از اونایی که موقع بچگیمون میزدیم واسه اینکه اونا دلتنگ نشن روضه خوندرومیدونید دیگه ! حکایت شما همون روضه خونه است و حکایت اون بچه ها من و بازم شما!! که انشاءالله مثل روضه همون آقا روضه و حضور شما مورد قبول واقع بشه و ما هم از صیغه سری شما دستمون گوشه ایی از دامن آقامون رو بگیره...... راستی داشت یادم میرفت هیتهای محلتون رفتید از دیدنیهای و شنیدنیها واسمون بنویسید و عکس بذارید تو وبلاگ و از همه مهمتر وقتی قفل دلتون با کلید گریه وا شد اونموقع التماس دعا داریم!! ******************* خارج از دستور!! کسی میدونه این بیت از کیه ؟ و درستش رو واسم بگه!! شعر با این بیت آغاز میشه: عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش باده انگوری نخورده باده شان هم خون خویش (( شعر را حفظ کرده بودم الانی یادم رفته این شعر)) ******************* این سر وتن فدای تشنه لب کربلا..... یا حسین(ع) ، عارف شهیدی که باده انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 15:21  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
سلام
دوستان از فردا مطالبتون رو توی وبلاگ بذارید
و همچنین پیشنهاداتون رو
یا حسین
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 22:45  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
بنام خدا سلام عزیزان یه روز وقتی نشسته بودم و سخنرانی عزیزی رو گوش میکردم و اون بنده خدا به آخرای فراز سخنرانیش رسید یه سوال پرسید و بعدشم خودش جواب داد . سوال این بود: چه باید کرد تا زمان ما رو با خودش نبره و به روزمرگی و دوری از ارزشها «ارزشهای اسلامی »در این دوران دچار نشیم؟ و بعد گفتن بهترین کار اینه که اولا هر شخص خودش رو حفظ کنه در مرحله اول و در مرحله بعدی خانواده و بعد هم دوستانش رو........و بهترین کار دایر کردن هیئتهایست که بشه در اون مبانی و اصول اسلامی آموزش داده بشه و در کنارش هم نقل فضائل ائمه باشه یعنی هم کتاب رسول الله و هم اهل بیت رسول الله....... خب دوستان گرامی اینجا تو دنیای وب ما وبلاگهایی رو سراغ داریم که نمایندگی و اسم یک هیت و یا گروه مذهبی که در دنیای حقیقی وجود دارد را یدک میشکن و اون معنی که ما از وب هیتی مد نظرمونه رو دنبال نمیکنه یعنی میادش فعالیتهایی که اون تشکل یا هیئت انجام میده پوشش خبری و تبلیغی میده ....... در حالیکه چیزی که ماها رو جمع کرده و میکنه یک هیت است که بچه ها اینترنتی بیاین اینجا و گرد هم بیاین و با هم تبادل فرهنگی داشته باشن ........کارای زیادی از این وبلاگ بر میاید یکی همین که بچه ها بغیر وبلاگ خودشون به یکجایی دیگری که متعلق به دیگران و اوست تعلق خاطر کنه ؛ جاییکه از حضور و سلامت دیگر دوستان خبر داره شه جاییکه بیاید مطلب تازه وبلاگش رو تبلیغ کنه جایگه دست جمعی بتونن دیگران رو امر به معروف و نهی از منکر کنند جاییکه ده قلم صد قلم هزار تا قلم یه قلم بشه یه چیزی مثل وحدت جاییکه قطره قطره بشن دریا جاییکه اگه تو دنیای وب اگه کسی به دینشون به کشورشون به هویتش توهین کرد مشت بشن یک رای بشن یه رنگ بشن و در عین حال قلمرو خصوصیش یعنی همون وبلاگ خودش رو هم داشته باشه.......... محرم بهانه است!! نه بهتر بگم پیام محرم و کربلا چیزی غیر از اصلاح امور است که با اتحاد تحقق پیدا میکنه چیزی که در کربلا اتفاق نیفتاد ، اتحاد را میگویم........ بعضی ها کربلا را شکست قلمداد میکنند بعضی پیروزی بعضی ها هم هم شکست وهم پیروزی.. وبنده معتقدم هم شکست و هم پیروزی...... چرا شکست؟ تصور کنید اگر امام حسین یه چند سال حکومت را بدست میاورد!! ما الانی خیلی چیزا داشتیم ................. کسی که شهادتش اینقدر دستاورد داشته باشه برای محرومان حساب کنید حیات طیبه سیاسی ایشون و فرزندانش چه انقلابی در نگرشها میتوانست داشته باشد ........ مسیر تاریخ بشر اینی نبود که الانی ظلم و ستم از در و دیوارش می ریزه ....... چند دستگیها بیداد نمیکرد............ همه آگاه بودند............ دیگر کسی به اسم آزادی ؛ آزادگی مردم را نمیگرفت.............. بیایید با توسل به شهدای کربلا بخصوص سید و سالار شهدا امام حسین رسالت زینبی خودمون را بدون هیچ حب و بغضی انجام بدیم . ........ اما دوستان عزیز اینجا به چند چیز نیاز داره یک لوگوی مناسب با حال و هوای هیئت یک اسم که همه در انتخاب اون شریک باشن یک قالب وبلاگ یک مداحی (آهنگ )فلش هزار تا نویسنده و هزاران خواننده کمک کنید و نظر بدهید تا انشاء الله بتونیم ایکار رو انجام بدیم دوستانی که در قسمت قبلی پیام دادن نام کاربری و رمز ورود رو واسشون ایمیل فرستادیم یا تو قسمت نظرات قرار دادیم این دوستان واسه نظر دادن بیاین داخل وبلاگ و پیامشون رو پست کنن و دوستان دیگه همه با اعلام آمادگی واسشون رمز ورود درست کنیم. دوستان درست شدن این وبلاگ رو به دیگران هم خبر بدن . حرف به درازا کشید ........ خداحافظ تا بعد این سر و جان فدای تشنه لب کربلا یا حسین«ع»
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 13:3  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
بنام خدا
میخواهیم کنار هم در این وبلاگ یک هیت اینترنتی گروهی راه اندازی کنیم به کمک فکری و قلمی و تبلیغی شما عزیزان محتاجیم از عزیزانی که مایل به همکاریند درخواست میشود در قسمت نظرات آدرس ایمیل و وبلاگ خود را برای دریافت اسم کاربری و پسورد ارسال کنند تا خود عزیزان در ایم امر حضور مستقیم داشته باشند یا حق
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 15:1  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء
|
|
پيوندهای روزانه |