تبليغاتX
هیئت عاشقان سید الشهداء

 

قال رسول الله(ص):

 

إنَّ لِقَتل الحُسَین حَرارَه فی قُلُوب المُومِنینَ لا تَبرُدُ اَبَداً

 

همانا از شهادت حسین(ع) حرارتی در دلهای مومنین است که هرگز به سردی نمی گراید.

 

مستدرک الوسائل، ج1، ص218.

 

 

مطلب این پُست را به مناسبت نزدیک شدن به سال جدید و مصادف شدن آن با اربعین حسینی(ع) می نویسم.

در کوشه و کنار بسیار دیده می شود که پیشاپیش مردم به یکدیگر تبریک و تهنیت عید نوروز و سال نو می گویند و خود را برای سور و سات و مهمانی و برگزاری عید نوروز آماده می کنند. روی سخنم با ایشان است.

 

وای بر ما ملت آخرالزمان.

مگر نه اینکه اربعین سید و سالار شهیدان عالم مصادف به حلول سال نو شده است و مگر نه اینکه آسمان و زمین و هرچه در آن است، عزادار و سوگوار خون خدا هستند. مگر نه اینکه حضرت صاحب الزمان(عج) در عزای حسین(ع) خون گریه می کنند و قالبشان شکسته و محزون است.

نکند با تبریک و تهنیت و شادی و سرور، قلب امام زمانمان(عج) را از خود آزرده کنیم. وای بر ... .

مگر در زیارت عاشورا نمی خوانیم که : انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه.

من تا روز قیامت سلم و صلح هستم با کسی که با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هرکه با شما در جنگ است. اینگونه دوستی خود را نشان بدهیم؟ هاشا و کلا.

این یک امتحان الهی است. مگر در تمام طول عمرمان چندین بار این حادثه(تقارن اربعین با نوروز) تکرار می شود؟

حضرت امام صادق(ع) فرمودند: برای ما زینت باشید .... آیا اینگونه؟

آیا ما با از دست دادن عزیزانمان(خدای ناکرده)، تا مدتها عزادار نیستیم و یا عید می گیریم و شادی می کینم؟

و آیا حضرت امام حسین(ع) از عزیزترین عزیزانمان به ما نزدیک تر نیستند؟

حال خود دانید. با این تفاسیر اگر باز هم دلتان می آید، در چهلمین روز شهادت پسر فاطمه(س)، عید برگزار کنید. نستجیر بالله.

وای از آن روزی که پرده ها کنار رود و حقایق آشکار گردد.


ادامه مطلب در وبلاگ انا مجنون الحسین(ع) می باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 18:4  توسط احسان  | 
بدون شرح

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 23:11  توسط بنده خدا  | 
 

شهادت سه ساله حضرت ابی عبدالله الحسین(ع)

 

حضرت رقیه(س)

 

را به محضر مقدس حضرت صاحب الزمان(عج)

 

 

و همه مسلمانان جهان

تسلیت عرض می نمایم.

 

حسین(ع) هم به خرابه پی زیارت اوست

 

                  گُلی که در خرابه غربت مزار و تُربت اوست

       سه ساله ای است که زینب(س) اسیر همّت اوست

 

 

              ز نسل بت شکن مکّه است این دختر

                 شکستن بت شامی به دست قدرت اوست

 

             رهی که با قدم پُر ز آبله بگشود

                          بسوی کربُبلا باشد و عنایت اوست

 

             به جای رخت عزا پیکری سیه دارد

                که این سیاهی پیکر خود از محبت اوست

  

                   حسین(ع) هم به خرابه پی زیارت اوست

 

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:11  توسط احسان  | 

این نامه را زیاد بخوانید...زیاددددد:

 

سلام،گفتم ‌بروم ببینم کی گفته امروز شهادت آقامهدیه؟گفتم الانی که صفحه بارگذاری میشه از مهدی زین الدین گفته!! از اون روزایی که عاشقا به خاطر عاشق‌شدن آخ نمیگفتند که هیچ با سر میرفتن زیر شنی تانک که نشون بدن به معشوق و بگن آی لیلای من! نیگام کن و ببین چطور واسه دیدن تو خودم رو نیست میکنم. منیتم رو می ریزم ‌دور. قالبم روهم له می کنم تا چیزی نمونه برگرده پیش خانواده ام ، خانواده‌ام را تو خماری یه تکه استخونم میذارم فقط چون میخواهم متوجه تو باشم!! آره گفتم میرم و از مهدی که بعد از حاج احمد تو تموم بچه ها بیشتر دوسش دارم می خونم....اما این جا اون صفحه که میخواستم باشه نبود وتو هم اون کسی که گفته بود امروز شهادت مهدیه نبودی!!پست های دیگه رو سر زدم . دیدم عكس حاجی رو با اون انگشت شکستش گذاشتي!! میدونی چطور شکست این انگشت؟ شاید بدونی اما میخوام تجدید خاطره ایی کنم با همت و دوکوهه. قرار بود بیادش و سخنرانی کنه تو حسینیه ایی که بعد مجنون شد به اسمش!! بچه های لشکر غوغا میکردند وقتی فهمیند برادر محمد ابراهیمشون میخواد بیادش. حاجی اومد سخنرانی کرد ونکرد بچه ها ریختن سرش . اون رو  از چنگ بی ترمزا !! بیرون کشیدیم و بردیم طرف لندکروزش. لنکروزی که پرش شده بود بچه بسیجی. مگه راه میدادن به یکی از خلفاو اولیا خدا که رد بشه!! فرداش انگشت حاجی رو گچ گرفتند!!مهدی ابراهیم حسین روح الله مصطفی مرتضی اونا اولیا بودن و خدا نشونشون داد به ملائکه !!بعضی وقتا تو مقر سوسکهای صحرایی پیداشون میشه که دنبال فضله حیوانات میگردن واسه ادامه حیاتشون .یه بار  که خیلی دلم از خدا گرفته بود!!واسه مشکلاتی که هی سر رام سبز میکرد گوشه مقر کز کرده بودم((نه از جنس کز کردن حسین خرازی !!عکش رو دیدی چمباتمه  تکیه زده به اون میله. اون عکس رو وقتی دلم گرفته میشه نیگاه میکنم)) دیدم یکی از اون زبون بسته ها از جلوم رد میشه از ته دل آرزو کردم ای کاش یک سوسک بودم و تنها کارم دنبال غذا گشتن...حالا تو خوبه گفتی مردم عادی!!مگر تو قرآن نخوندی  "لقد خلقنا الانسان فی کبد"(بلدآیه4)"انسان را در رنج آفریدیم " نمیدونم اين رفيق تو كيه و چيه و چطور از خدا دورش كردي. اما یه چیز بهت بگم و اون اینکه داداش اگر بخوای از دل سنگ چشمه دراری نمیتونی، مگر خدا اراده کند و مهری که بر دلی زده ورداره !وقتی خدا یکی رو نمیخواد تو چرا خودت رو سرزنش میکنی. یا اینکه فکر میکنی رفتارت اون مرغ رو از دام عشق خدا پرونده. اگه اینطوره پاشو دوباره از اول شروع کن!! پاشو یه آب بزن دست و صورتت و دوباره برو طرفش شاید این بار خدا بخاطر این همه غصه خوردنت یه شیرینی بذاره تو کلامت و بنده اش رو با دستهای مهربانت برگردونه .پاشو برو کاری که روز اول خواسته انجام بدی با مهربانی انجام بده.....مثل خدا هم رحمان باش و هم رحیم... نمی تونی؟!  عجب!پس شبا تو نماز شبات چرا هی گیر میدی به خدا و درد و دل می کنی؟ براشو هی میگی یا کریم !یا رحیم!یا رحمن!یا ارحم الرحمین!!هی میگی :"هذا مقام العائذ بک من النار"مگر خدا بخشنده و مهربانه که میگی "العفو" اگر هست تو هم باش ؛خدا خواسته که ماهم رنگ و روی خدایی داشته باشیم بعدش تو اون چهل نفر که از خدا واسشون میگی"الهم اغفر المومنین والمومنات"رفیق ات روهم جا بده. 39  بنده خوب خدا رو تو دوراهی بذار (میترسم خدا پوستم رو بکنه اینار و یادت میدم!!) خدا به خاطر یه نفری که میخواد بد باشه ناراحت نمیکنه 39 نفردیگرو و چون همه هم باید به رنگ خدا باشن رفيق شما رو هم، هم رنگ جماعت میکنه ، تو  توي نماز شبت صدای خدا میشی و واسه همه طلب استغفار میکنی نکنه از گلویی که صدای خدا میاد ازش صدای آه آه واسه این سختی دنیا بشنوم. یا زیر  قلمی که مینویسد" چه زیباست توکل به خدا کردن و در میان طوفان ها با اطمینان قلب پرواز نمودن و در عمق گرداب های خطرناک عاشقانه غوطه خوردن ٬ و در معرکه حیات و ممات بی پروا به آغوش شهادت رفتن و در قربان گاه عشق همه وجود خود را به قربانی خدا دادن ٬ و از همه چیز خود گذشتن و به آزادی مطلق رسیدن.""اینارو خودت نوشتی نه ببخشید اینارو شهدا تو زبونت گذاشتن و از زیر قلمی که توی دست خدایی تو بود رو کاغذ اومده و از فشار کیبرد کامپیوتر تو وارد این دنیای مجازی شدن. تو بخوای یا نخوای این معجزه را کردی که تولد دادی به این کلمات در این صفحه وب .حالا مال تو باشه یا برادر مصطفی . آره از زير اون قلم و کلیدهای کیبرد نبینم اینطور دل مرده باشی!! من رو نگاه کن ! چقدر الان پرو شدم!!(نگو نخندیدی که باور نمیکنم)تو وبلاگای دیگه اینطوری ژیگل میگلی نمینویسم .مثلا اینطور مینویسم اهای بچه بدو این وبلاگت رو حذفش کن طرف هم زود سکته میزنه  و وبلاگه رو حذف میکنه!!اما الان من از زبان خدا با تو حرف میزنم(چقدر اعتماد به نفس دارم می ترسم آخرای نظر بگم که یارو من خودخدا بیدم!!)آره داداش الانی خدا ما رو فرستاده یه حالی به تو بدیم به خدایي اش قسم خودم بعضی مواقع خیلی داغون میشم بالا که عرض کردم ....و توي اون مواقع دوست دارم یکی بیاد از خدا بگه (ته دلم میگه وگرنه از دست خدا اون موقع ها خیلی کفریم) آخ قربون خدا برم چقدر از دست ماها میکشه !! هی ما ناز میکنیم و ناراحت نمیشه. البته هرچند وقت که مغرور می شیم و خیال می کنیم رسیدیم بهش و آخر خطیم یه آزمایشی پیش میاره که اون حجابی رو که شیطون رومون با نفسمون دو تایی کشیدن رو ببینیم و بترکونیم که به جلالش قسم خدا حال نمی کنه بنده اش خوار(نوشتم خار بعد پاکش کردم .هم خار وهم خوار)باشه!!این تو مرامش نیست(یکی نیست به من بگه آخه توی گناهکار نالوطی سراپاتقصیر حالا شدی کارشناس مرام شناسی خدا!؟.آره شدم ...مولامه .همه کسمه ...دنیامه...آخرتمه...روحش بودم.از روحش کنده شدم و دیونه شم ...تو چی میدونی آخه خدامه!! می فهمی خدامه ...مرامش رو می شناسم خوبم می شناسم ... بنده بدش هم که باشم بازم عشقمه .یکی می گه خدا ...تو دلم می تپه.یه احساسی میکنم به قول بعضی ها عشقولانه میشم.....) آی خدا...میدونی کی بیشتر می فهم چقدر باحالی؟ موقعی که بنده های خوبت که خیلی دوست دارندو توهم دوسشون داری هی میگن غم بده می بده  غم بده !!ظهر عاشوراست دست میبره خون طفل شیرخوارش رو می پاشونه به آسمون میگه اینرو قربونیت کردم عزیزم!! دست به اب میزنه میبره طرف لبش .....نخورده میریزدش .نیگاه به دستهاش میندازه میگه روم نمیشه با این دستایی که تو فرات فرو رفتن بیام پیشت ...عزیزم قطعشون کن...میگم کجا میری حاجی؟ میخنده و میگه میرم که نیست بشم ...میدونم دروغ می گه آخه کسی که میره نیست بشه با خنده میره؟ با لبخند میره؟....تو راه كه داره مي ره نیگاهی میکنه به ما جامونده ها و میگه آي آدما!  با قلبی آرام وضمیری روشن از خدمت شما مرخص میشم...اگه تو بد بودی اینا این طور باهات حال میکردن؟ نمیدونم...نارنجک بخودش میبنده .به اش مي گن بچه کجا ؟ میخنده ومی ره به کجا ؟به جنون ....به دشت پر از خون ...به چشمان سرخ از گریه در غم برادر و پدر و عمو...آ خدا چرا  آقاجونم اومد پیشت دادا اکبر اومد پیشت نی نی کوچولوم اصغرم اومد پیشت .عموعباس دلاورم اومد پیشت ...منم میخوام بیام پیشت...وتو هم تاب نمیاری و می بریش پیش خودت ...لا الله الا الله...سلامتی امام زمان صلوات بفرست...منهم از جنس تو ام یک دیوانه خراب(قصه های مجید را دوست دارم چون او نشان معصومیت و بی الایشی آدماست چیزی که خیلی کم پیدا میشه!)

 

                           امروز براي شهدا وقت نداريم...اي داغ دل لاله تو را وقت نداريم 

پی نوشت۱: این نامه را دیوانه ی خراب در پاسخ به اين پست نبشته اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 22:59  توسط علی  | 
 

اخرین باری بود که او را می دیدم...چقدر مریضی اذیتش می کرد.خودش می گفت :"دیدم که اون هواپیمایی رو که شیمیایی زد چند لحظه بعد بچه ها انداختن...خلبانشم کشته شد..."وقت نشد دیگر ادامه بدهد...یعنی سرفه امان نداد.

کاش می شد الان او راببینم و بپرسم:"تونستی از خلبانش بپرسی چرا بچه هاتو یتیم کرد یا نه..."

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 12:10  توسط حسن عباسی  | 

 

علیرضا قزوه



و این سر بریده كه افتاده‌ست در كربلای سامرا
سر بریده یحیی‌ست
سر بریده ماست
دیروز از موشك كروز ترسیدید
آن بالا خدایی بود
بالاتر از موشك كروز
حالا از آن بالا خیال‌تان راحت شد

دیروز روبه‌روی پیامبر ایستادند
امروز روبه‌روی مهدی‌ها‌دی
امروز روبه‌روی مسیح

این قبور متبرك
دوازده قرن است می‌درخشد
در قلب اهل شیعه و سنت
و سامرا می‌ماند در جایش
و ساخته می‌شود زیباتر از قبل
و آن‌چه پوچ ابن پوچ است تویی
ای بوش ابن ابی
پنجاه سال كه بگذرد
سگ‌های ولگرد بر قبرت می‌پاشند و تو پالایش می‌شوی
و پاك نمی‌شوی !

شما با اراده خدا شوخی كردید
شما سر حسین را دوباره بریدید
شما سكوت كردید
موساد آمده‌ست
موعود آمده است در حواشی همین شعر و دارد می‌نگرد به مسلمین
سه روز می‌گذرد از واقعه...

به شاعران فلسطین می‌نویسم این نامه را
سی شعر را كه نوشته‌ام برای قدس
ضمیمه این نامه می‌كنم
آی شاعران فلسطین
حتا به روح مردگان كه شعر مرا خوانده‌اند
به شاعران تشنه‌ی سفر به فرانسه می‌نویسم
كه در همین تهرانند و
هی برای هم می‌زنند و
هی پشت سر هم دروغ می‌بافند
این نامه را به محمد البرادعی هم می‌فرستم كه یك مسلمان است و
از بوش هم می‌ترسد و
از لندن هم خوشش می‌آید
این نامه را برای بوش و رایس نمی‌فرستم
آنان كوچك‌اند و سی سال دیگر
به سرنوشت یزید دچار می‌شوند
بچه‌های آمریكایی حتا نمی‌دانند
كه نام این زوج نگون‌بخت چه بوده است
این نامه را به درویش می‌نویسم كه شاعر است
به روح نزارقبانی
برای خشم خوشه‌هایش صلوات هم می‌فرستم و
رونوشت می‌زنم به روح‌هایی كه جوان‌مردند
- برای معین بسیسو هم آن سی شعر را می‌فرستم -
دعوت می‌كنم زرتشت را و تمام موبدان را
كه گرد آتش‌كده‌ها می‌چرخیدند و معبدی داشتند
كه گرد حریم حرم بگردند و
با من در سامرا به چرخ درآیند!

حرم حریم دل ماست
یك پرده سمت پنجره بهشت است
كه پرده دران دارند پرده دری می‌كنند و
از قرآن یك صفحه كنده می‌شود و
صالح به سوی قوم خویش می‌آید
با شتری كه این سلفی‌هایش كشتند
به این شتر نزدیك نشوید
محبوب آل‌الله است این حرم!

برای ابومسلم نامه نوشتم
به بابك خرمدین ایمیل زدم كه بیاید
در اعتراض به این جنایت
و آمدند.
صالح فریاد می‌زند كه این شتر را نكشید و
ابومسلم باید به داد این همه تنهایی برسد
و این ابومسلم كه می‌گویم
از این مسلمانان كه پول می‌گیرند از رایس
از این شاعران مسلمان
كه چرخ می‌زنند دور سفارت‌خانه فرانسه
صد بار بهتر است
هورا به فرخی كه شرف دارد بر آقای سین عین
حتی سگ فرخی شرف دارد بر آقای میم... بماند
موعود آمده است
فقط مانده‌ام كه نسل این آدم‌های ابتر از كجا پیدا شد
آن قوم تكثیر نشد و نمی‌شود
این آدم‌ها باید ماشین‌های آهنی غرب باشند
با شناسنامه جعلی
این شاعران كه ساكتند
قورباغه‌های ابوسفیانند

من مانده‌ام با سی شعر برای قدس
و دعوت نامه‌ای برای تمام شاعران جهان
من مانده‌ام با روضه‌ای كه مانده روی زبانم
یاس كبود!
دنبال قبر تو هم می‌گردند
چه خوب شد كه قبر تو پنهان است
آنان موریانه‌اند و من روضه‌ای غریبانه می‌خوانم
و سامرا از قدس كم‌تر نبود
و سامری‌ها
در سامرا چقدر زیادند
پیراهن یوسف است حرم
برادرانش قبا كردند و
یعقوب گریه می‌كند تا هنوز
سه روز گذشت و بوی شعر نمی‌شنوم از كنعان
از تهران
نارنجكی به دهان می‌بندم
نارنجكی به شعر...

 

منبع: سایت لوح

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 17:9  توسط بنده خدا  | 

بنام خدا

سلام بر دوستان عزیز و گرامی

××××××

خب برم سر اصل موضوع

هفته قبل یکی از عزیزان هنگام صحبت کردن با بنده؛

بنده رو تشبیه کردن با یکی از عناصر  داستانی  بنام ارمیا  در رمانی به همین نام ......

بنده دوباره  توسط یکی دیگر از دوستان بهم گفته شد گه شما مثل آرمیایی !!

سر همین قضیه برانگیخته شدم که برم ببینم این  جناب آرمیا کی اند؟

از یکی پرسیدم نویسنده این رمان چه کسی هست ؟

فرمودند: رضا امیر خانی.....

رفتیم کتابخانه شهر و توی برگه دان از کتاب آرمیا خبری نبود اما یه نوشته دیگه از جناب امیر خانی بود بنام کتاب سیستان....

با شوق شور فراوان نشستم  به خواندن این کتاب تا رگه هایی از آرمیا به دستم برسه که خوشبختانه چیزی بهتر از اون بدستم اومد و اون سبک نوشتاری بسیار روان و زیبای آقای امیر خانی!!

وهمین حالا هم دوباره شروع کردم  بخوندنش القصه ....

یه برنامه پیش اومد برم مرکز استان (لرستان ؛ اینم معرفی بیشتر محض رضای مدیر گروه !!) خب شروع کردم به گشتن در کتاب فرویشهای های مرکز استان ؛ بگم چون قبلا بخاطر اینکه  خانه پدربزرگم تو اونجاست تقریبا سوراخ سومبه های شهر رو میدونستم و ایضا کتاب فروشی های بزرگ و کوچکش را!!

 و این گشت گذار باعث شد چند سطر رو که در دو قسمت میارم رو بنویسم!!

(( چرا دو قسمت چون اگه خوشتون اومد قسمت دوم رو هم بنویسم و هم شما خسته نشید از خودن و هم بنده خسته نشم  از نوشتن!!))

صبح  بعد اینکه یه چک کردم ایمیلهایم  رو سوار یه جی ال ایکس شدیم و با پونصد تومون ناقابل رفتیم  مرکز استان......

خب کارمون بخاطر اینکه جوابمون کردند یه نیم ساعت بیشتر طول نکشید!

و همین امر باعث شد بنده وقت اضافه بسیار برای پیداکردن کتابهای امیر خانی پیدا کنم .....

اولین کتاب فروشی که مد نظرم بود یه کتاب فروشیه که مال بچه های دانشگاهی و تحصیلکرده است یه جور پاتوق....

رفتم تو یه سلام و احوال پرسی گرم کردیم با فروشنده با کلاس البته از جنس مذکر !

 و ازش پرسیدم کتابهای  آرمیا ؛ با او .....(ی) رضا امیر خانی رو داره یا نه....

با همون نگاهی که سرد و سردتر میشد گفتش : نه اسمش رو نشنیدم ....

تو دلم گفتم چطور ایشون نویسنده برتر سال 79 رو نمیشناسد.....

و در ادامه تو دلم گفتم!!:اگه بپرسی کی سال 79 که هیچ ده هزار سال قبل از میلاد توپ طلای استان لرستان ! رو گرفته  مثل بلبل میگش!!

بله  دوستان تو همین احوال بودم که یه گفتش یه نگاه بنداز تو قفسه رمانها ببین شاید پیدا کنی....

ذوق زده رفتم سراغ قفسه رومانها!!

خب گشتم وگشتم............

کیمیاگر پائلو بودش و دیگه کتاباش ؛ که توی چندین نوع چاپ و جلد مخصوص کاخ نشینان و جلد مخصوص کوخ نشینان چاپ شده بود از دیگران  هم بود

 مثل سریال هری پاتر!!

 که البته اصحاب نشر بازم در انواع مختلف برای کودک دبستانی و دبیرستانی و پیش دانشگاهی و دانشگاهی و بیکار بعد از دانشگاه و خانه دار بی خانه و همه و همه چاپ شده بود و صد البته محتواشون هم فرق میکرد یعنی هر گروه سنی یه روایت خاص از داستان اصلی نصیبش میشد چاپ کرده بودند

اما از  رضا جون خودمون و کتاباش خبری نبود..........

برگشتم پیش حضرت اجل فروشنده از اینکه مزاحم شدم بخشایش بطلبم که به سرم زد بپرسدم از آلوین تافلر (( نویسنده کتابهای شوک آینده  ، موج سوم ، جنگ و ضد جنگ ، جابجایی قدرت .....)) کتاب جدیدی نیامده که دوباره فروشنده گرم شد و انگار یه هم زبون پیدا کرده کلی (( زیر 5 دقیقه !! "صنعت اغراق"))درباره ایشون حرف از خودمون در کردیم !"ببخشید" حرف زدیم!!

بله از مغازه زدم بیرون .............

اما امیدم رو تو مغازه جا گذاشته بودم ..............

چون میدانستم اگر اینجا نباشد توی این شهر دیگر پیدا نمیشود..........

آخه  اونجا پاتوق ادم باحالا بود!! از جنس روشنفکرها!! حالا هم خانم و هم آقا!!

 

پایان قسمت اول

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 0:9  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء  | 
 ارزش زيارت امام حسين(ع) که روايت درباره آن به مرز تواتر رسيده زيارت آن حضرت دستاويز

 نجات و بهتر از حج و عمره و کارهاي نيک ديگر است وهيچ خوبي و نيکي به پاي آن نمي رسد

 و درباره زيارت امامان ديگر و حتي پيامبر (ع) ده يک اين تشويق و پافشاري نشده است .

زيارت امام حسين (ع) از زيارت کعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و در لسان روايت به گونه

 ايست که در حد يک واجب شمرده مي شود و ترک آ ن زيارت را جفا دانسته اند و هيچ عذر و

 بهانه و خوف و خطر را بعنوان مانع حساب نمي آوردند .

به روايات زير توجه فرمائيد :

امام صادق (ع) فرمود : هر کس زيارت کند قبر حسين (ع) را در حالي که به حق آن حضرت

 آگاه باشد مثل کسي است که 100مرتبه با رسول خدا (ع) حج بجا آورده باشد.

ودر روايتي ديگر نيز از حضرت صادق (ع) سوال شد.

براي کسي که به زيارت امام حسين (ع) رود در حالي که به حق آن حضرت عارف باشد هيچ

 استنکافي از زيارتش نداشته باشد چه اجر و ثوابي است؟

 حضرت فرمود: براي او ثواب هزار حج و هزار عمره مقبول مي نويسند.

يکي از شاگردان امام صادق (ع) به حضرت عرض کرد: ثواب کسي که در هر ماه حسين (ع)

 را زيارت کند چيست؟

حضرت فرمود: باري او ثواب صد هزار شهيد مانند شهداء بدر مي باشد.

در روايتي ديگر علي بن ميمون مي گويد:

از امام صادق (ع) شنيدم که فرمود:

اگر يکي از شما هزار مرتبه به حج برود ولي زيارت قبر امام حسين (ع) نرود مسلما"حقي از

 حقوق خداوند متعال را ترک کرده و قيامت از آن مورد سوال و باز خواست واقع مي شود.

سپس حضرت فرمودند : حق امام حسين (ع) بر هر مسلماني واجب و لازم است.

صفوان جمال مي گويد: از امام صادق (ع) سوال کردم کسي که به زيارت حضرت (سيد

 الشهدا اعليه السلام)بيايد(وبرگردد چه اجراي دارد؟)

حضرت فرمود : زائر حسين (ع) وقتي به قصد زيارت از خانه اش خارج شد سايه اش به چيزي

 نمي افتد مگر آن چيز برايش دعا مي کند.

و هنگامي که آ فتاب بر او تابيد گناهانش را مي خورد همانطوري که آتش هيزم را مي خورد.

و آفتاب هيچ گناهي را براو باقي نمي گذارد.

بنابراين از زيارت برميگردد در حالي که هيچ گناهي بر او نيست.

وحق تعالي درجه اش را آن قدر مرتفع و عالي مي گرداند که آنان که در راه خدا به خون

خويش آغشته شده اند به آن دست رسي نداشته و مقام و منزلتشان در حد او نمي باشد

 سپس خداوند فرشته اي را قائم مقام وي نمود تا بار ديگر وي به زيارت حضرت مي آيد براي

 او طلب آمرزش کند...

                               یا حسین مظلوم(ع) 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 15:56  توسط سعیده  | 

1-    (اَلسَّلامُ عَلَیک) سَلامَ مَن لَو کانَ مَعَک بِالطُّفوفِ لَوَقاکَ بِنَفسِهِ حَدَّ السُّیوفِ وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَکَ لِلحُتوفِ.

سلام بر تو، سلام کسی که اگر در کربلاء با تو می بود، با جانش در برابر تیزی شمشیرها از تو حفاظت می کرد و نیمه جانش را به خاطر تو بدست مرگ می سپرد.

 

 

2-    (سَلامَ مَن لَو کانَ مَعَک) فَداکَ برُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ وَ رُوحُهُ لِرُوحِکَ فِداءٌ وَ اَهلُهُ لِاَهلِکَ وِقاءٌ.

سلام بر تو، سلام کسی که اگر در کربلاء با تو می بود، روح و تن  و مال و فرزندانش را فدای تو می نمود و جانش فدای جان تو و خانواده اش سپر بلای اهل بیت تو می بود.

 

 

3-    فَلَئِن اَخَّرتنی الدُّهورُ  وَ عاقَنی عَن نَصرِک و ... فَلِأَ ندُبَنَّکَ صباحاً و مسائاً و لَأَبکِیَنَّ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوع دَما.

اگر زمانه مرا به تأخیر انداخت و مقدارت الهی مرا از یاری تو بازداشت و ... (در عوض) صبح و شام بر تو گریه می کنم و بجای اشک برای تو خون گریه می کنم.

 

 

4-    حَسرَهً عَلَیکَ وَ تَأَسُّفاً عَلی ما دَهاکَ وَ تَلَهُّفاً حتّی اَمُوتَ بِلَوعَهِ المُصابِ وَ غُصَّهِ الاِکتِیابِ.

و بجای اشک برای تو خون گریه می کنم از روی حسرت و تأسف و افسوس بر مصیبتهایی که بر تو وارد شده تا جایی که از شدت اندوه و مصیبت و غم و غصه و افسوس، جان دهم.

 

 

5-     وَ اُقیمَت لَکَ المَأتِمُ فی اَعلا عِلِّیینَ وَ لَطَمَت عَلیکَ الحُورُ العینُ وَ بَکَتِ السَّماءُ وَ سُکّانُها وَ الجِنانُ و خُزّانُها.

مجالس ماتم برای تو در اعلی علیین برپا باشد و حورالعین بخاطر تو به سر و صورت زدند و آسمانها و سکّان ها و بهشت ها و نگهبانانش برای تو گریه کردند.

 

 

صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یا أباعَبداللهِ الحُسَین(ع)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 9:44  توسط احسان  |